دارم خفه می شم I'm suffocating

این جامعه مرا خفه می کند This society is suffocating me

خیانت زده !

جمعه 8 خرداد 1394 16:05 نویسنده: به دنبال آزادی نظرات: 0 نظر چاپ

احساس می کنم "خیانت" پشت گوشم ایستاده !

نه ! "خیانت" مرا سخت در بر گرفته !

"دروغ" و "دزدی" ( به معنای عام آن ) عجیب شایع شده !

برای من عین خواب می ماند !

معنای آزادی

پنج‌شنبه 25 تیر 1394 03:40 نویسنده: به دنبال آزادی نظرات: 1 نظر چاپ
احساس می کنم این روزها انتقادها و اعتراض ها به مزاحمت های عاطفی ( البته ااز دیدگاه کسانی که به آن مزاحمت می گویند ) فزونی گرفته است . من نه موافق این دیدگاه هستم که می گوید : "تقصیر مزاحمت به عهده ی قربانیان بی بند و بار آن است" و نه دیدگاهی که می گوید : "من باید آزاد باشم ولی هیچ کس حق واکنش ندارد" . منطق من این است :
اگر من آزادی را برای خودم حقی محترم می شمارم دیگران نیز از چنین حق محترمی برخوردارند . چرا که آنان از جنس من هستند  ( انسان ) و حقوق هم جنس ( انسان ها ) با هر گونه ی انسانی که باشند برابر است .
بگذارید شفاف بگویم :
من نه انسان بی غیرتی هستم ( البته این حق را برای افرادی که مفهوم  بی غیرت و نظایر آن را قبول ندارند محترم می دانم و باور نداشتن به آن راتوهین به آنان تلقی نمی کنم  )  ونه باورمند به اباحی گری ( باز هم تأکید می کنم که این دیدگاه من نیز امری شخصی است و اباحه گران را هم  محترم می دانم ) ولی با این که در زندگی ام افراد زیادی به من علاقمند شده اند و گاهی هم عاشقم شده اند ، هیچ گاه دست رد به خواسته شان نزده ام . اشتباه نشود ، من هرگز تن به اعمال جنسی نداده ام ، زیرا به گونه ای بوده ام که طرف های مقابلم هرگز به خودشان اجازه ی حرکات جنسی نداده اند . به عنوان مثال  اگر او موج شهوانی از خودش صادر کرده در عوض من هیچ موجی از خودم نداشته و صادر نکردم و تنها کاری که کردم این بود که جلوی محبتش را نگرفتم و او را در ابراز محبت آزاد گذاردم .
اجازه دهید مطلب را بازتر کنم تا ابهامات احتمالی برطرف گردد :
به عنوان نمونه ببینید ، من آن قدر مقیدم با این که مرد هستم باز هم در انظار عمومی حتی مردان ، دکمه ی آستین بلند پیراهنم را هم باز نمی گذارم تا مبادا حتی کوچک ترین تحریکی در کسی ایجاد کند ولی به طرف مقابلم این حق را می دهم که واکنش خود را نسبت به من ( چه واکنش مثبت و چه منفی ) بروز دهد ، احساسات خود را ابراز نماید و حتی بدون این که من را بشناسد دقایقی در آغوش بکشد چون او هم در ابراز محبت حق دارد آزاد باشد و محبت ورزی نماید که آن هم از شیوه ی معمول و طبیعی آن امری عادی و بلکه مقبول و پسندیده است که البته نیازی نیست دو طرفه باشد ، همان گونه که ابراز نفرت هم نیاز به دو طرفه بودن ندارد .
من به راحتی به دوستدارم اجازه می دهم که به من سلام کند ، احوالپرسی نماید ، مرا در آغوش بکشد و ببوسد ، خواه در تنهایی ، خواه در حضور جمع .
شاید بگویند آخر او با این برخورد با شما به صورت کلامی و بدنی لاس می زند . خوب بزند ، بگذارید لاس بزند ، مگر دارد چه می کند ! آیا غیر از اینست که به شما محبت می کند . آیا رفتاری خارج از ادب و نزاکت صورت گرفته است ؟ آیا برخوردی به دور از مدنیت و یا حریم شخصی انجام شده است ؟ مگر این که شما ! ، منظوری داشته باشید . من از آنجا که اطمینان دارم به هیچ وجه قصد لاس زدن با او را ندارم بنابراین نه او و نه من هیچ گاه پا را فراتر از حیطه ای که در آن قرار داریم نمی نهیم .
از دیگر سو ، باید به این مهم عنایت داشت که این انتظار که طرف من باید محبتش خالص یا به عبارتی پاک باشد ( البته محبت محض وخالص و پاک یک اصطلاح است و من نظری درباره ی آن ابراز نمی کنم ) توقعی فراتر از حق است و نمی توان از کسی خواست که محبتش نسبت به من کاملاً بی آلایش باشد ، چرا که محبت به خودی خود ، عالی است وغرض منفی ( البته از دید ما ) ، هیچ گاه محبت را منفی نمی کند . گاهی محبت از روی جمال دوستی و گاه از سر مرام دوستی است . گاهی به خاطر شهوت نسبت به ما و گاه به جهت اخلاق ماست . گاهی به علت باطن ما و گاهی هم نسبت به بدن ماست . به هر روی محبت می تواند دلایلی داشته باشد و مهم نیست . آن چه از اهمیت برخوردار است حس دوست داشتن و ابراز علاقه ی انسانِ دیگری نسبت به ماست که به آن ابراز محبت می گوییم و چه زشت است که محبت را با خشونت و تنفر ( چه کلامی و چه رفتاری ) پاسخ دهیم .
مگر آن که کسی با توجه به باور و یا سلیقه خویش ، ترس از سوء استفاده داشته باشد که صد البته پیداست در این صورت باید حریم خود را به روش معنا داری روشن سازد و گر نه طرف مقابل او محق می- باشد . لذا در صورت تفکیک نیت ها در محبت ورزی با در نظر گرفتن باور و یا سلیقه ی شخصی بایست تفهیم عمومی را لحاظ نمود !
صحبت به درازا کشید . من از مفصل این قصه اندکی گفتم          تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل !
سخن آخر آن که :
شور بختانه کم نیستند افرادی که خود آگاه یا ناخود آگاه از تبلیغات اشتباه جامعه ، سوء استفاده کرده و به ناروا از آن به سود خودخواهی خویش بهره می جویند . چرا که غیر منصفانه است اگر من خودم تحریک کننده باشم و از تحریک شدن دیگران ناخشنود ! من چهره ی خودم را زیبا کنم تا زیبا ببینند ولی بخواهم انسان های دیگر  توجهشان جلب نشود و به من نگاه نکنند یا این که از زیبایی من خوششان نیاید . مگر من بد خواه هستم که از خوشایند دیگران ( جایی که من خودم به همین قصد موجبات خوشایند آنان را فراهم کرده ام ) آزار ببینم !
آری ! طبیعت زیبا ، شکل و رنگ زیبا ، قیافه ی خوشگل در نهاد خود و به طور عادی توجه بر انگیز و جذاب است و دیدن دارد ؛ بله دیدن دارد ! مگر شخصی خودش  نخواهد ببیند و ....
پس  ، بس است خود خواهی و زنده باد محبت !

بیماری فریب !

چهارشنبه 13 خرداد 1394 13:59 نویسنده: به دنبال آزادی نظرات: 0 نظر چاپ
تا کی خودشان را می فریبند ؟

حقیقت این است که فریب جزیی از خمیرمایه ی وجود شده !

بسی جا دارد که برای این مصیبت تان نیز سوگواری کنید !

تا کی خودشان را می فریبند ؟


سالیان درازی بود که بهانه می کردید این حال و روز ما را حاکمان پدید آورده اند و حاکمان ، مستبدند و تافته ی جدا بافته از ما ؛ اما این سال ها که این بهانه ی فریبنده رنگ باخته ، وانمود می کنند که تهدید حاکمیت بیخ گوش است .

گویا این قبیله ی فریب - که می پندارند نه فقط نانشان که حیات شان بسته به فریب است - بر این باورند که قرن ها این خاک مستعمره ی اقوام دور دست می باشد و حاکمان آنان از سرزمینی دیگر بر آنان چیره گشته اند .

آیا جز اینست که فرزندان همین سرزمین  در این خاک حکم فرمایی می کنند ؟ ؟ ؟ !

چه می سراییم و به کجا می رویم ؟ !

و شاید این بیماری فریب به خودبینی برگردد که اگر گفته اند افق دید مان تا بینی است بد نگفته اند - بینی و خود بینی ، چه اتفاقی ! - .

سخن گران و گزنده آنکه : آدمی تا وقتی حق را در حق خود منحصر ببیند ، آن گاه حقوق بشر ، حیوانات و طبیعتِ زنده را یکسره نادیده می گیرد و کار تا بدان جا پیش می رود که فلاکت و تباهی روز به روز بیش تر غوغا می کند .  

حمایت از جنایت !

سه‌شنبه 12 خرداد 1394 19:49 نویسنده: به دنبال آزادی نظرات: 1 نظر چاپ

نابود می کنند با تابو سازی های مسخره!


زندگی را به آتـش می کـشـنـد با مقدس- نمایی های پوچ !


به کجا رسیده اید ؟ !


من از این روزگارشان متنفرم !


وقتی به این روزگار دقیق می نگرم برایم عین خواب می ماند !


تابوی پدر و مادر و تنزه رفتارشان یک نمونه ی دردناک !


ارحام پرستی که هزار آسمان ریسمان برایش می بافند نمونه ی مهوع دیگر آن !


العاقل یکفی به الاشاره

خفگی ِ فضیلت !

یکشنبه 10 خرداد 1394 23:57 نویسنده: به دنبال آزادی نظرات: 1 نظر چاپ

به "خود کشی" نیازی نیست !

تو را که در پی "ارزش های بشری" هستی "خاموش" خواهند نمود !

جماعتی "کلاهبردار" - نیش عقرب نه از ره کینست      اقتضای طبیعتش اینست - !

امتحان نکن ! امتحانش هزینه های بس گزاف دارد ! تجربه های "تلخ" گواه گویای آن .

علاجش "فرو خوری" است که آن هم مرگ تدریجیست !

تراژدیست ، واقعیتی غم انگیز و برای من عین "کابوس هولناک" !

خفقان ، خفگی یا سکوت ؟

شنبه 9 خرداد 1394 21:09 نویسنده: به دنبال آزادی نظرات: 0 نظر چاپ
شاید هم "جبر اجتماعی" !
هر نامی بخواهی بر آن بگذار، ولی چیزی است که امروزه سانسور می نامند یا شاید دقیق تر "خودسانسوری" - البته از گونه ی اجتماعی آن - گر چه من به آن دیکتاتوری جامعه می گویم . یعنی اجتماع یا فرهنگ عامه مستبدانه "آزادی" را به بند می کشد !